انتگرالوبلاگ نامه يك عدد پشت كنكوري

:: Saturday, February 15, 2003 ::


قابل توجه هم كيشان عزيز و اطلاع سايرين:
در سال 1879 در آلمان و در خانواده اي يهودي به دنيا آمد.پدرش مهندس برق بود و دوست داشت پسرش مثل خودش شود ولي گزارشهاي مدرسه نشان ميداد كه پسرش نه تنها كندذهن و گوشه گير است بلكه تمايلي هم به معاشرت با كودكان همسال خودش ندارد و مدام در خيالات و افكارش غرق است،حتي در مدرسه به او لقب نابغه كند ذهني داده بودند ولي او به دنياي اطرافش بي اعتنا بود و به تمسخر ديگران اهميت نمي داد چرا كه فقط به يك جمله فكر ميكرد:«اگر كسي خود را در كاري قابل و شايسته بداند و با تمام وجود آن را بخواهد و دنبال كند،بدون ترديد موفق خواهد شد.» و او نيز عاشق رياضي بود و با وجود آن كه كسي استعدادي در او نميديد،مايل بود در رشته رياضي ادامه تحصيل دهد.بالاخره هم با اصرار بيش از حد خودش،باعث شد كه پدرش به او اجازه دهد تا در رشته رياضيات به تحصيل دانشگاهي بپردازد. در اولين امتحاني كه شركت كرد چون در دروس ديگر ضعيف بود،رد شد اما مايوس نشد و بيشتر تلاش كرد و سرانجام در امتحانات ورودي دوم قبول شد و توانست در رشته رياضيات تخصص بگيرد.
حالا وقت آن بود كه كاري براي خودش پيدا كند ولي تنها كاري كه برايش پيدا شد،شغل حسابداري بود.وي كه در اين مدت سعي ميكرد كارهايي را كه به او ميسپردند،دقيق و سريع انجام دهد تا بتواند ارقام و معادلاتي كه در ذهن داشت،بپردازد.كاوشهاي او بي نتيجه نماند و توانست فرمول جديد و مهمي را كشف كند كه به فرمول نسبيت معروف است.
سخن از آلبرت انيشتين نابغه كند ذهن دوران كودكي و نوجواني است كه با فرمول نسبيت توانست دنياي جديدي از زمان را كشف كند. او پس از نوشتن مقاله ايي درباره فرمول جديدش با ترديد فراوان و تشويق همسرش،مقاله را به چاپ رساند و هنوز يك هفته ار انتشار آن نگذشته بود كه شهرت جهاني يافت و در سال 1921 جايزه نوبل فيزيك را گرفت.

*انيشتين هم پشت كنكوري بود
*انيشتين اعتماد به نفس داشت
*انيشتين شكست رو پل پيروزي ميدونست
*انيشتين تلاش كرد،به نتيجه توجه نداشت
*انيشتين به حرف ديگران اهميت نميداد
*سرتون به كارخودتون باشه!
*قرار نيست همه مثله هم بشن
*همه هم انيشتين نميشن!
و اينجانب اين جمله از كتاب ادبيات خودمون رو يادآوري ميكنه:«اگر مقبول بُوَد به ردٌ خلق مردود نگردد و اگر مردود بُوَد،به قبول خلق مقبول نگردد.».

:: Thursday, February 13, 2003 ::


امروز كه تلويزيون رو باز كردم ديدم كلاه قرمزي و آقاي مجري باز تو تلويزيون برنامه دارن! كلي خوشحال شدم و عين اون وقتها نشستم تا آخرش رو نگاه كردم! كلي هم كارتون ديدم! تام و جري،ملوان زبل و ... آخرين بار كه كلاه قرمزي رو ديدم هفت هشت سال پيش بود! هميشه منتظر بودم كي جمعه ميشه و كلاه قرمزي مياد! يادش بخير. همه جاي كتاب و دفترم پر از عكسهاي كلاه قرمزي بود! حالا هم منتظرم تا كلاه قرمزي و سروناز تو شيراز هم اكران بشه و برم ببينمش.(اين سورناز كيه؟ نكنه والن تاين كلاه قرمزيه؟ روزگار رو ميبيني كلاه قرمزي هم آره!!‌:)‌ )
بچه معروف هادوستون دارم! كه به وبلاگ منٍ تازه وارد اومديد!( به خصوص بچه معروف هاي شيرازي)و كليه رفقا كه به ما حال دادن-با تشكر انتگرال و فاميلهاي وابسته-
اين مترو زدن اينا هم شده دردسر! حالا ميدونما اگه اگه اگه... يه روزي اين مترو راه بيوفته هميشه خراب خواهد بود! همه بديخي مترو زدن رو ما ميكشيم! يه روز آب قطع هست! يه روز تلفن يه روز برق(اين حركت نوساني با دوره دو هفته هنوز انجام ميشه!) جالبش اينجاس كه اينا واسه كندن زمين از مغني استفاده ميكنن! تو اين دنيا كه همه چيز مكانيزه شده اين كارها يكمي عجيب نيس؟
اين وب سايت رو هم از دست نديد! بخصوص آقايون(و احياناُ خانومهاي) هكر ، قسمت آموزش هك رو بخونن! من كه زياد از هك سر در نميارم ولي همون دو سه صفحه اي هم كه خوندم چيزهاي جالبي رو يادگرفتم!
تو رو خدا يكي منو دعا كنه! حس درس خوندنم رفته! تو رو خدا شما دعا كنيد بيادش!(رفته خونه مامان جونش!! )
راستي كسي جايي رو سراغ نداره كه اينترنت ارزونتر از سيصد تومان بده؟
(تبليغات: فروش انواع ترقه،نارنجك،بمب اتمي و ... زير قيمت واسه برو بچه هاي كرمو،مردم آزار،تقس و پر رو. جهت كسب اطلاعات بيشتر به كوچه پس كوچه هاي پشت شاهچراغ(نعوذبالله منظورم پشت حرم هست) مراجعه نمايند.)

:: Monday, February 10, 2003 ::


امروز داشتم ادبيات ميخوندم! هميشه وقتي اين ادبيات رو ميخونم اعصابم مبريزه بهم! چرا؟ واسه اينكه تو كشور ما فكر ميكنن ادبيات يعني خفن نويسي! هركي خفن بنويسه بيشتر ميفهمه! بابا كي گفته آخه؟ اصلا شعر و ادبيات واسه رسوندن پيام به ديگران بوجود اومد اونهم به صورت ساده! مثلا شعري رو كه ميخونيم اين معلم ها يه معني هايي دادن كه آدم كف ميكنه! بخدا يه شعر ساده از حافظ رو همچين ميپيچنش! كه اصلا شايد منظور حافظ اين نباشه! مثلا به زور ميخوان بگن منظور حافظ از مي و شراب و عشق اين بوده: شراب الهي! عشق الهي! ولي واقعا اين بوده؟ نميگم كه عشق الهي توش نبوده ولي بعضي مواقع واقعا منظورش شراب و مي واقعي بوده! بابا اصلا دليله محبوبيت حافظ اين بوده كه حرف دل مردم عامه رو ميزده! فكر نكنم مردم عامه همشون عارف و صوفي باشن! هستن؟ مثلا يه جا ديگه ميگن منظور حافظ از ساقي واسطه فيض الهي بوده!!!!!! بابا اين حرفا چيه؟؟ ساقي كسي بوده كه مي مريخته!! من نميدونم اين چيزها چه جوري به فكر نويسندگان كتابهاي درسي ميرسه! و به زور ميخوان حافظ رو چيز ديگه نشون بدهند! همين باعث دوري نسل جديد از ادبيات شده و فقط ميدونن حافظ شاعر بزرگي هست! ولي تا حالا يه بار هم ديوان حافظ رو نخوندن! چون فكر ميكنن هيچي نميفهمن!! ولي اينطور نيس! همين سادگي شعر حافظ هست كه باعث شده مردم از ديوانش فال بگيرن! يك مشكل ديگه در ادبيات ما اينه كه به زور معلم ها ميگن معني اين بيت از شعر اينه و لاغير! يكي نيس بگه : آقا جان هركسي يه برداشتي از شعر داره! واسه چي به زور ميخواي نظر خودت رو تحميل كني!! باز هم يكي از دلايل فال حافظ گرفتن اينه كه هركسي بنا به نيتش شعر رو واسه خودش ترجمه ميكنه! حالا چه جوري ميشه گفت معني اين بيت فلان هست و لاغير؟
سعدي رو بهش ميگن استاد سخن! ميدونين واسه چي؟ چون شعرهايي كه ميگفته در عين حال كه مفاهيم بزرگي رو داشته ولي با زبون خيلي ساده بوده! اما حالا ببينيد تو اين مدارس اين معلم ها چه معني هاي خفن و بي ربطي رو تو كله دانش آموزها ميكنن! بخدا دارن ادبيات رو از بين ميبرن! بيشتر جوونها دارن از فرهنگ و ادبيات واقعي دور ميشن!!!!!!!!! اين شعر نو هم كه شده قوز بالاي قوز!! حمايت دولت آخوندي هم از كساني كه(به اصطلاح شاعر) شعر نو(به اصطلاح شعر) ميگن هم بي دليا نيس! چون ميخوان آثار بزرگي مثله شاهنامه و ديوان حافط و بوستان و گلستان و مثنوي و ... كم رنگ كنن!! آقا هنر شعر گفتن اينه كه حرفي رو كه ميخواي بزني با وزن و قافيه باشه و اين هنر تو همه كس نيس! وگرنه نميشه كه نوشته هاي رويايي رو شعر حساب كرد! من كه با شعر نو مخالفم و اين نوع شعر گفتن تهاجم فرهنگيه!!! كيا وقتي كتابهاي ادبيات رو ميخوندن احساس منو داشتن؟
اگه شعر نو! شعر هست پس من هم شاعرم! مثلا:
وبلاگي دارم چون دسته گل
مادرم ظرف ميشويد
من هم به اينترنت كانكت ميشم!
آه چه صداي قيژ قيژ مودم لذت بخش است!
آه وقتي چراغ فرندهاي مسنجرم،مانند شمعي كه فيتيله ندارد،روشن است
من احساس مردني چون پرنده مردني دارم
صداي قيژ فقز را به خاطر بسپار
مودم مردني است! دي اس ال آمده
(پاييز 1320 - ناهارلو-قريه دارغوز آباد)

من رسا 19 ساله از شيراز![بيشتر]

آرشيو


تماس با يك پشت كنكوري



روابط عمومي
خوابم يا بيدار؟
ارتباط سريع


با تشكر از

قالبهاي فارسي و Blogger


عكس از اينجا